كربلا را اگر مكان هم بگيري سنگ نشاني است كه تورا به صاحب نشانه مي رساند و به يقين مي توان گفت هر كس كربلا را فهميد به خدا رسيد.هركس كربلا را بفهمد به خدا مي رسد.


اگر كربلا را به معني بگيري باز چنان جان از شوق سرشار مي شود كه به ملكوت پروازت مي دهد. اگر كلاس درس هم بگيري كربلارا باز به يقين هزار درس دارد كه تورا و تاريخ را به رستگاري برساند مهم اين است كه كربلا را بشناسي به روز هم بشناسي و بهره روزآمد خود را از آن برگيري مهم اين است كه به ايمان برسي كه:صفر يا صد، سياه يا سفيد؛ در کربلا، شق ديگري نبود، راه ديگري هم نماند و هنوز هم جز اين راهي نيست، هر چند مردمان را بين صفر تا صد بدانيم و در فاصله سياه و سفيد اما در لحظه تصميم، در زمان عمل، از اين قاعده گريزي نبود و نيست. در کربلا و در عاشورا، فقط کساني صد بودند و سفيد، که در رکاب امام حسين (ع) بودند، ماندند و قبول شدند و کارنامه خون خود را به امضاي امام خويش رساندند که بر سر تک تک شهدا حاضر مي شدند، جز اينان هر که در کربلا بود، هر که مي توانست خود را به کربلا برساند و نرساند، هرکس مي توانست در کنار حسين (ع) باشد و نبود همه صفر بودند و سياه و روسياهي شان را آب درياها هم نمي توانست بشويد و هنوز هم نمي تواند شست. اين ها همه مردود شدند، نمازهاشان باطل شد، روزه هاشان شکست و روزي شان هم شکسته شد .همان زماني که ميان آنان و يزيد عقد اخوت افتاد و دست هاشان بوي بيعت با او را كه در حقيقت بوي جهنم بودگرفت. آن روز کساني که به ترديد گرفتار آمدند يا مصلحت خويش را در کناره گيري و حتي بي طرفي پنداشتند هم مردود شدند. اصلا وقتي ميان حق و باطل، تيغ داوري مي کند راي ممتنع هيچ معنايي جز مخالفت با حق ندارد حتي اگر به نفع باطل تيغ نکشيده باشد!

در ماجراي کربلا، کساني قبول شدند که «خود» را نديدند بلکه در جمال بي همانند امام حسين عليه السلام «خدا» را ديدند و عاشق شدند و رفتند، اما آناني که نگاهشان به خودشان افتاد و منيتشان در آينه رو به رويشان قاب شد و حسين (ع) و خداي او را نديدند مردود شدند و اين ماجرا در همان روز به پايان نيامد. بلکه از آن روز - شفاف تر- آغاز شد و خون حسين که خون خدا بود، همه چيز را براي هميشه زمان و همه زمين به دو نيم کرد- که به گفته موسوي گرمارودي- «هرچيز يا سرخ است يا حسين نيست» آن خط از امروز ما هم مي گذرد و باز همه چيز را به دو نيم مي کند تا فهرست برندگان و سياهه بازندگان عاشورا هر روز طولاني تر شود. بر اين اساس است که "کل يوم عاشورا،" هرروز و نو به نو بايد باز فهم و باز تعريف شود و کربلا نيز گاه تا اتاق کار ما کشيده مي شود و اين بدان معناست که ما به عاشورا و کربلا نگاهي معرفتي داريم و اصلا مثل کساني که تاريخي و جغرافيايي نگاه مي کنند و عاشورا را در روز دهم محرم سال ۶۱ هجري و کربلا را در وادي نينوا، نقطه پايان مي گذارند فکر نمي کنيم. ما پهنه کربلا را به وسعت زمين و طول عاشورا را به پهنه زندگي مي بينيم و باور داريم هر انسان همواره بايد خود را براساس آموزه هاي عاشورا «به روز» کند و براي خود رسالت عاشورايي قائل باشد که اگر چنين شد، نام آدمي در فهرست برندگان عاشورا ثبت مي شود اما اگر با جريان عاشورا در زندگي همراه نشويم، هرکه باشيم و هر کجا، در شمار بازندگان خواهيم بود، حتي اگر به نام حسين (ع) و کربلا شعار بدهيم! حسين (ع) نه يک اسم تنها، که يک رسم ماندگار است و يک راه روشن، هرکس از اين راه برود برکشتي نجات سوار خواهد شد و نجات خواهد يافت اما هرکس از اين راه نرود نجات نخواهد يافت و هلاک خواهد شد.

  «ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة» نه يک تعارف است و نه يک شعار و نه حتي يک راهبرد براي بازه زماني مشخص، بلکه راهبرد هميشگي انسان است براي زندگي. به باور من امروز کساني در فهرست برندگان عاشورا مي توانند نام خود را ثبت کنند که حسيني زندگي کنند، آزاد انديش، حق محور ، ولايت پذير، صاحب خرد و بصير و متمسک به حبل ا... باشند، خصلت هاي يزيدي دروغ و تزوير و ريا و حق نمايي باطل و باطل نمايي حق، بيداد، خودمحوري و خودبيني را از جان خويش بتارانند و همواره در يادداشته باشند که آدمي فقط توان ديدن يک چيز را دارد، يا "خود "را بايد ببيند يا کنار برود تا "خداي "خود را ببيند و اين خدا ديدن را در همه زندگي خود بارور کند تا پيروز و سرفراز باشد. درس حسين (ع) نيز رفتن به سمت سرفرازي و تلاش براي اعتلاي حق است و «هل من ناصر » مولا هم جز اعتلاي حق و رفتن به سمت تعالي اخلاقي که فلسفه بعثت بود نيست. پس اگر خواهان اينيم که در کنار رهروان عاشورا قرار بگيريم بايد براي تعالي اخلاقي خود و جامعه تلاش کنيم و براي پالايش جان و جامعه خود از خصلت هاي يزيدي بکوشيم... .

وبايد يادمان باشد و يادمان بماند كه كربلا يك حقيقت است هركس مي خواهد به حق برسد بايد از رهگذر كربلا بگذرد از همان راهي كه مولا سيد الشهدا رفت و يارانش رفتند و راه را براي هميشه باز گذاشتند كه "هل من ناصر...." امام حسين(ع) در آخرين لحظات يعني راه آمدن به كربلا به ياري پسر زهرا هميشه باز است و كربلا درست همان راهي است كه فقط بايد پا به آن گذاشت و "خود راه بگويدت چون بايد رفت.....

 

غلامرضا بنی اسدی